کیمیا کیمیا ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

کیمیا گلی

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد......

وقتی پست قبلی رو می نوشتم فکرشم نمی کردم که فردا شبش من و کیمیا تو بیمارستان باشیم و شب سخت و بسیار بدی رو گذرونده باشیم.اونشب مهمون داشتیم و کیمیا تا ساعت 8 و 9 شب کاملا خوب بود فقط یکم تب داشت که چون استامینوفن نمی خوره و بالا میاره گفتم شاید با یکم خوابیدن بهتر شه ولی از خواب که بیدار شد تبش بیشتر بود استامینوفن دادیم که بالا اورد و همین موضوع دمای بدنش رو بالاتر برد.پوشکشو عوض کردیم و پاهاشو شستیم می خواستم شیاف بذارم که خیلی بی قراری کرد و گفتیم یه نیم ساعتی صبر کنیم اگه بهتر نشد شیاف و بعد دکتر..... بغل مادر شوهرم بود که خیلی بهونه میگرفت رفتم بغلش کنم که شیر بدم دیدم کیمیا بدنش شل شده و چشماش بازه ولی منو نگاه نمیکنه.از ترس و وحشت ...
16 بهمن 1393

مادرانه......

دخترک شیطونم چه خوبه تو رو دارم.امشب بابا پیشمون نیست.شما هم بعد کلی شیطونی خوابیدی.وقتی چشماتو میبندی و مثل یه فرشته می خوابی باورم نمیشه که خدا منو لایق دونسته و یه فرشته ناز فرستاده خونمون تا با خودش برکت و شادی بیاره.وقتی خوابی انگار نه انگار اون دختر شیطون بلای مامان و بابایی.دلم می خواد تا بیدار شدنت بشینم و نگات کنم وای که چقدر روزا تند می گذرند. می دونم زود برزگ میشی و من دلم برای لبخندای تو خوابت تنگ میشه. دلم برای بوی زیر گلوت تنگ میشه. دلم برای نفسای خوشبوت تنگ میشه. دلم برای بیدار شدنا و بهونه گرفتنای شبانت تنگ میشه. دلم برای موهای خیس از عرق بعد از شیر خوردنت تنگ میشه. دلم برای صدای نفسات تو سکوت شب تنگ میشه. ...
5 بهمن 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کیمیا گلی می باشد